سلام
آمون عزیزم منو به یه بازی وبلاگی دعوت کرد، ممنونم خانومی.
بازی آخر سال:
چند روزه که دعوتم کرده و من دارم فکر میکنم به سالی که گذشت ...
سال 1386
اول – بزرگترین آرزوتون که توی سال 86 برآورده شده چی بوده ؟( از اون آرزوهایی که سر سفره هفت سین داشتین )
خب راستش جواب دادن به این سوال یه کمی سخته ...
یکی از آرزوهام این بود که هر طوری هست یه کار کوچیک پیدا کنم که لطمه ای به درسهای دانشگاه نزنه و یه جورایی هم مشغول بشم که خدا رو شکر درست شد.
هر چند ناگفته نمونه که هنوزم حقوق ماهانه از ابوی گرامی پابرجاست !
یه آرزوی دیگه هم داشتم که گفتنی نیست ولی خدا به بهترین شکل برآورده ش کرده و تا آخر عمرم به خاطرش ازش ممنون.
دوم – مهم ترین آرزوتون که امسال برآورده نشد چی بود ؟
به برآورده نشدن آرزوها اعتقادی ندارم، چون میدونم خدا اگه چیزی رو نده، حتما به صلاحمه و بعدش بهترین شرایط برام فراهم میشه
توی زندگیم واقعا به این قضیه ایمان دارم .
اما یه آرزوی مهم داشتم که اونم سفر حج بود ...
سوم – سال 86 رو توی یه عبارت کوتاه چند کلمه ای چه جوری توصیف می کنین ؟
سال 86 ... اینطوری می تونم بگم که توی زمستون این سال ، بهاری ترین لحظه های عمرم رو داشتم ... توی زمستونی که سردترین و برفی ترین زمستون این سالها بود، دلم گرم بود و روحم آروم ...
گرم تر و آروم تر از هر زمان دیگه ای ...
چهارم – بهترین یا بدترین خاطره های امسالتون چی بود ؟
بهترین: سفر مشهدی که وسطهای آبان خیلییییییییییی اتفاقی پیش اومد و رفتم و معنای واقعی طلبیده شدن رو با همه ی وجودم حس کردم ...
اون چند روز توی حرم قشنگ ترین و زیباترین لحظه ها رو داشتم.
از بهترین های دیگه معدل دوم شدن این ترم توی دانشگاه بود که حتی بیشتر از معدل الف شدن ترم قبل بهم چسبید – دوستان دانشجو چپ چپ نگاهم نکنین ! باور کنین از اون تیپ بچه درس خونها نیستم –
یه بهترین دیگه هم دارم که ... شاید اولهاش خوب نبود ولی بعدش از اینکه تونستم خودم رو بهتر بشناسم خیلی لذت بردم. یه جور امتحان درونی ...
بهترین خاطره ی بعدیم که البته خاطره نیست اما از هر دوره ی کلاسم لذت می برم، با اینکه هر کلاسی که تموم میشه با خودم میگم دیگه امکان نداره درس بردارم، ولی شیرینی کار تدریس و آشنا شدن با آدمهای مختلف در گروه های سنی مختلف، با شغل های جورواجور لذت و شیرینی خاصی داره که تا تجربه نکنین، حس نمیکنین چی میگم
بدترین ... بدترین خاطره ی امسالم حذف قصه ی ما بود، که البته اون هم به خاطر نتیجه ی آخرش بدترین نیست
اما دلم برای کامنتهای دوستام تنگ میشه، ولی همونطور که گفتم منجر به صبوری و منطقی بودن بیشترم شد و همین نتیجه کافیه تا چندان هم به عنوان بدترین توی ذهنم نباشه.
پنجم – چه حرفی برای بهار 87 دارید ؟ ( کوتاه تو 2 – 3 جمله )
از خدای بهار 87 میخوام که زیباترین و قشنگ ترین لحظه ها رو برای همه به وجود بیاره ...
ششم – چند نفر از دوستانتون رو به این بازی دعوت کنین :
راستش دلم میخواد تمام دوستانم توی این بازی شرکت کنن
مخصوصا بزرگترهای لیست دوستانم !
اما دوست ندارم توی کار انجام شده قرار بگیرن
پس از همین جا همه ی دوستان و بزرگوارانی که توی لیست پیوندهام هستن رو دعوت میکنم توی این بازی شرکت کنن
سال خوبی داشته باشین
خدا نگهدارتون باشه ![]()
+ نوشته شده در ساعت16:37 توسط رعنا
ترم قبل توی کلاس تاریخ اسلام وقتی استاد داشته های ایرانی – اسلامی رو به کمک بچه ها می شمردن همه ما حجاب رو هم اسم بردیم.
استاد مکثی کردن، حجاب رو نوشتن ولی دورش خط چین گذاشتن ... گفتن من مدتیه دیگه حجاب رو نمی بینم ... توی همین کلاس حتی ... قصدم توهین نیست ... ولی ظاهر عمومی خیلی از شماها مفهوم حجاب رو منتقل نمیکنه ...
و بحث به حاهای باریک کشیده شد.
از اون زمان یه سوال گوشه ذهنم جا خوش کرده ... واقعا چرا ؟ همین چند روز پیش کشور ترکیه قانون آزادی پوشش رو تصویب کرد(یا داره می کنه) و وقتی با خانمهای محجبه و مسلمان صحبت می کردن همه از این وضعیت خوشحال بودن ... مگه ما نواده ها و نتیجه های همون هایی نیستیم که رضاخان رو به خاطر قانون کشف حجابش لعن و نفرین می کردن ؟ پس چی شد ... چرا اینجاییم ...
در مورد طرح های هر چند وقت یکبار و فصلی نیروهای انتظامی حرفی نمی زنم چون معتقدم نه تنها اثر مثبت نداره که ...
اما چرا رسیدیم به جایی که با زور و تهدید میخوان حجاب رو بهمون برگردونن؟ حجاب ... واژه ای که حقیقتا موهبت حقیقی ما دخترها و زنهاست ...
محدوده حجاب اونطوری که توی کتابها و رساله ها گفتن صورت و کف دستها تا قسمت مچ دسته ولی ... ولی الان ... احساس می کنم اون معذب بودن جلوی نامحرم ... رعایت حریم ... شرم و خیلی چیزهای دیگه که باعث می شد خانمها پایبند حجاب باشن از بین رفته ...
به واجب بودن حجاب و حکم دینیش اشاره ای نمی کنم ... یه چیزی که نمی دونم چیه از توی قلب و روحمون رفته ... و همین باعث شده اینطوری بی پروا توی انظار ظاهر بشیم ...
وقتی خانمهای تازه مسلمان کشورهای دیگه رو می بینم که اینطور با دقت مواظب حجابشون هستن و بهش افتخار میکنن ... خجالت می کشم ... از خودم خجالت می کشم ... چرا طوری شده که من ... دختر مسلمان ایرانی ... که از طرف پدر و مادر ، نسل اندر نسل مسلمانم با این شکل و ظاهر توی اجتماع ظاهر می شم و هیچی برام اهمیت نداره ...
تاثیر فرهنگ نادرست غرب توی بعضی از خانواده ها طوری شده که بعضی اوقات خود خانواده مشوق این طور پوشش هاست ...
حفظ حریم رو فراموش کردیم ...
+ نوشته شده در ساعت14:2 توسط رعنا