از دیروز شروع شد ...
با یه تبریک قشنگ و غافلگیر کننده ...
ته دلم خیلی منتظر این تبریک بودم ... ولی دیروز انتظارش رو نداشتم ...
و اینطوری بود که 27 خرداد رو همه به یادم آوردن ...
27 خرداد ... روز تولدم ...
یک سال بزرگتر ...
دیروز غروب دلتنگی مبهمی اومده بود سراغم ...
اما از جنس همون دلتنگی هایی بود که عمرشون کوتاهه ... همون دلتنگی هایی که وقتی بعدش تبدیل به شادی میشن همه ی وجودم پر از آرامش میشه ...
27 خرداد ... روز تولدم ...
توی این روزهایی که شدیدا درگیر امتحانها هستم، تبریک های اطرافیان شادابم میکنه
همه روحم رو به وجد میاره ...
امسال روز تولدم یه احساس خاص دارم ... احساس خاصی که هیچوقت نداشتم ...
امسال احساس میکنم واقعا نسبت به رعنای سال پیش بزرگتر شدم ...
دلم هم این احساس رو کرده ... این بزرگ شدن رو حس کرده ...
امسال روز تولدم رو با یه آرامش خاص شروع کردم ...
من و دلم خیلی وقت بود که منتظر ماه قشنگ خرداد بودیم ...
ماهی که از اولش با کلی اتفاق های قشنگ شروع میشه ...
خرداد ماهی که همیشه برای من یادآور زیباترین ماه ساله ...
ماه گرم و عاشقانه ی خرداد ...
خدایا ...
توی این روزهایی که به خاطر مهربونی تو گرم و داغه ازت میخوام گرمی و شادی رو مهمون همیشگی دلهامون کنی ...
بهانه های کوچیک شاداب بودن رو ازمون دریغ نکن ...
+ نوشته شده در ساعت17:55 توسط رعنا
سلام به همه دوستان خوبم
چقدر دلم برای دست نوشته هام و وبلاگهای قشنگتون تنگ شده بود
توی امتحانها هستم و بدجوری سرم شلوغه، بعد از امتحان هم یه پروژه برنامه نویسی دارم که باید برای سه تا درس تحویلش بدم، خیلی برام دعا کنین.
قبل از نوشتن پست جدیدم می خوام از یه حس قشنگ براتون بگم.
امروز بعد از مدتها رفتم آموزشگاه، جواب امتحان کتبی و عملی بچه ها اومده بود، همه ی کارآموزهام قبول شده بودن...
توی این یک سال تدریس تا حالا همه ی کارآموزهام قبول شدن اما این سری چون تعدادشون بیشتر بود و هر دو تا دوره ی ICDL1 و ICDL2 با هم بودن، یه جورایی بیشتر به چشم اومد.
حس شیرینش قابل بیان نیست ...
مطلب این پستم مربوط میشه به یکی از بحثهای قشنگ کلاس پایگاه داده ها. البته این بحث به درس هیچ ارتباطی نداشت ولی ... ولی بهتره بگم از هر درسی مهم تره ...
به قول استاد محمودی و یه عزیز بزرگوار دیگه این درسها، امتحانها، کلاسها همه شون یه پرانتز کوچیک توی زندگی ما آدما هستن. باید سعی کنیم توی امتحان اصلی قبول بشیم. توی راه درست حرکت کنیم ...
از دید خدا به زمین و خورشید نگاه می کنیم... یک معجزه ی بزرگ خلقت ...
زمین دو نوع چرخش دارد، هم به دور خودش می گردد، هم خورشید.
به دلیل چرخش زمین به دور خودش یک نمیکره در روز و یک نیمکره در شب به سر می برد.

ساکنین قسمت شب، در حرکت وضعی وارد طلوع و ساکنین قسمت روز وارد شب می شوند.
دقیقا شبیه ایستگاه اتوبوس.
در هر لحظه عده ای در ایستگاه ها هستند و و این ایستگاه ها هیچوقت خالی نمی شوند. هر ایستگاه در هر لحظه خالی و پر می شود.
خداوند 5 ایستگاه قرار داده ... این معجزه ی بزرگ را تنها برای مسلمانها ایجاد کرده و هیچکدام از ادیان آسمانی شامل این لطف نشده اند.
اگر همه اهل نماز خواندن باشند، همیشه ایستگاهی است که باید در آن نماز خواند.
چون در این ایستگاه ها دائما کسی هست، پس از دید خدا همیشه عده ای در حال الله اکبر هستند، به اندازه ی یک اپسیلون که جلو برویم، نفر اول به بسم الله می رسد ... نفر بعدی در ایستگاه بعدی به الحمدلله ... نفر بعدی به رب العالمین ... نفر بعدی به الرحمن الرحیم ...
و چون ایستگاه ها همیشه پر هستند، عده ای 24 ساعته الله اکبر ، عده ای 24 ساعته ایاک نعبد و ایاک نستعین ، عده ای 24 ساعته سبحان الله ، عده ای 24 ساعته الحمدلله و ...می گویند ... عده ای در سجده، عده ای در رکوع ، عده ای در حال تکبیر و ... هستند
و اگر کسی اهل نماز نباشد و به موقع در ایستگاه حاضر نشود ...
خداوند با گردش زمین به دور خورشید طرحی ریخته که همیشه از کره ی زمین صدای عبادت بندگان به آسمان برسد .
حضور در این 5 ایستگاه اجباری است که اگر در آن حاضر نشویم ...
خدا در قرآن چندین بار تکرار کرده ... یقیمون الصلوه ...
خداوند و ملائکه باید به طور همیشگی صدای عبادت و ذکر بندگان خدا را بشنوند.
و این است دلیل فخر خداوند به ملائکه ...
خداوند انسان را آفرید و او را برتر از فرشتگان قرار داد و با این معجزه ی بزرگ، ایستگاه هایی را برای عبادت بندگانش قرار داده و با این عبادت انسان را برتر از ملائکه می شمارد.
شبیه یک پادگان نظامی ...
در پستهای دیدبانی، باید همیشه یک نفر در حال نگهبانی باشد، ما انسانها هم اینگونه هستیم
و کسی که نماز نمی خواند انگار سر پستش جا خالی می کند .
نفر قبلی نماز خوانده و نوبت توست که نماز بخوانی ... ولی نوبت تو که رسیده ایستگاه خالی مانده ...
خداوند حکیمی که انسان را آفریده با این معجزه ی آسمانی لطفش را شامل حال بندگان خود کرده که بتوانند عبادتش کنند ... ذکرش را بگویند ... و اگر بخواهیم آسمانی نگاه کنیم ... خدا می خواهد صدای عبادت ما را بشنود ...
خدای بزرگ آسمانها در روز حسابرسی هیچ دلیلی را برای حاضر نشدن در 5 ایستگاه اصلی موجه نمی داند ...
جلسه ... کلاس ... دانشگاه ... مسئولیت اداری ...
حسابرسی در روز حساب تک به تک است ...
نفر به نفر باید پاسخگو باشیم ...
اگر بخواهیم سر پستمان حاضر شویم ... می توانیم ...
فقط کافی است که بخواهیم عبادت خالصانه ی خود را تقدیم خدا کنیم ...
پانوشت – 1:
- چرا نماز نمی خونی ؟
- احساس می کنم نمازم خالص نیست ... انگار دارم به خدا دروغ میگم ... اینطور نماز خوندن بهم نمی چسبه ...
- هیچوقت نمازت رو ترک نکن ... حتی برای چند روز ... اینطوری چند تا پله عقب میری ...
پانوشت – 2 : هنوز توی ماه قشنگ خرداد هستیم ...
+ نوشته شده در ساعت21:27 توسط رعنا
