تبليغاتX
دست نوشته هاي من
دست نوشته هاي من
من به آغاز زمین نزدیکم ... نبض گلها را می گیرم. آشنا هستم با سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت
دست نوشته هاي من

اينجا ميخوام از همه چيز بنويسم
از هر چيزي كه ممكنه بياد توي ذهنم ... توي دلم
طبيعيه كه مطالبي كه ميان توي ذهن آدم گستره ي بزرگي رو شامل ميشن ...
گستره اي به اندازه ي ذهن يه انسان ...

خانه | آرشيو | ايميل
دست نوشته های پیشین
دوستان خوبم
لينکهاي روزانه
آمار وبلاگ
تو نخستینی ...
دري گشوده مي شود تا تو همراه او به خانه وارد شودي
تو در بطن اويي و آن خانه، مکاني که بايد چشم به جهان بگشايي
به دنيا مي آيي و نخستين مولود کعبه مي شوي
رشد مي کني و بار او مي شود؛ نخستين يار او
بر بستر رسول خدا(ص) مي خسبي تا مرگ از او بگريزد
مرگ از او مي گريزد و تو نخستين فدايي او مي شوي
دستت را بر دست مي گيرد و بالا مي برد
دستت بالاتر از دستهاي ديگران قرار مي گيرد
و تو نخستين امام شيعيان مي شوي

پانوشت: عید غدیر رو به همه ی سیدهای بزرگوار تبریک میگم.

پانوشت بعدی: با این سرعت پایین اینترنت هیچ عکسی نمیشه آپلود کرد.

پانوشت بعدتر: سیستمم مشکل داره و پر از ویروس شده، از اینکه بر خلاف میلم نمیتونم به دوستان و بزرگواران سر بزنم و تبریک بگم عذرخواهی میکنم.

عید همگی مبارک



+
یک سالگی دست نوشته های من!

یک سال گذشت

یک سال یعنی 4 فصل ...

یعنی 12 ماه ...

یعنی 365 روز ...

یعنی 8760 ساعت ...

یعنی 525600 دقیقه ...

یعنی 31536000 ثانیه ...

اینا که همش شدن عدد و رقم ...

یک سال علاوه بر اینها معنی های دیگه ای هم داره ...

یک سال یعنی چند بار خندیدن ...

چند بار جلو رفتن ... چند قدم جلو رفتن ...

یک سال یعنی چند بار از ته دل احساس خوشبختی کردن ...

یک سال یعنی چند بار خدا رو کنار خودت دیدن ...

یعنی چند تا صبح بیدار بشی و واقعا بیدار شده باشی ...

یعنی چند تا شب وقتی چشمات رو می بندی هجوم فکرهای قشنگ لبخند به لبت بیاره و با آرامش بخوابی ...

یعنی خودت رو ساختن ... یعنی داشتن امید و عشق توی تک تک لحظه های زندگی ...

یعنی حتی توی اون روزهای سرد و برفی هم گرمای خورشید رو از پشت ابرها حس کردن ...

یعنی از بارش اولین بارون بهاری سرمست شدن ...

یعنی ...

یعنی ...

یعنی یک سال بزرگتر شدن ...

 

دست نوشته هام امروز یک ساله شدن ...

یک سال با دست نوشته های شاد و غمگینم همراه بودین

با خنده هام خوشحال شدین و با دلتنگی هام همراه ...

خوشحالم که دوستان و بزرگواران خوبی مثل شما با وجود همه ی مشغله ها سری به دست نوشته هام میزنین و توی لحظه هام شریک میشین.

توی این یک سال خیلی چیزها ازتون یاد گرفتم.

امیدوارم بتونم باز هم بنویسم و باز هم ازتون یاد بگیرم.

میدونم تنهام نمیذارین.

 

پانوشت: از یه مساله ای خیلی سعی کردم بگذرم و چیزی در موردش نگم، ولی نمیشه نگفت!

امیدوارم آخرین بار باشه که آدمهای عجیب و غریب بدون معرفی خودشون میان و به جای دیدن و گفتن از خوبی هایی که وجود دارن و حقیقته، توهمات فکری و حسدهای درونیشون رو در قالب کلمات و جملات و به اسم پرسش!!! مطرح میکنن!

این دنیای به ظاهر مجازی اونقدرها هم پیچیده نیست که نشه کسی رو پیدا کرد!!

 

 



+

داغ کن - کلوب دات کام