سلام به دوستان خوبم
بالاخره امتحانات تموم شدن و اومدم که توی دست نوشته هام بنویسم
چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود
1 – این ترم درس متون اسلامی رو به عنوان درس عمومی برداشته بودم. استاد محترم این درس، کتاب منتخب نهج البلاغه رو برای تدریس انتخاب کردند. توی کلاس هم فقط ترجمه خطبه ها و حدیثها رو برامون می گفتند. حالا اینکه من کلاس ساعت 8 رو همیشه 9 می رفتم بماند ...
حکایت همون درس معلم ار بود زمزمه محبتی ...
نهج البلاغه رو دوست داشتم، دوست دارم
ولی اینطور خوندنش ... با ترجمه های تحت اللفظی استاد که تمام معانی و مفهوم حدیثها و خطبه ها عوض شد ..
با اون طرز حفظ کردن ما که توی روز امتحان، امتحان درس هوش مصنوعی رو هم داشتیم ...
واقعا درست نبود
واقعا درست نیست
مسئولان امور آموزشی تا کی میخوان با این برنامه ریزیهای نادرست بچه ها رو از دین فراری بدن ...
یکی از بچه ها میگفت، با این ترجمه کردن سوسک نشیم و صورتمون کج نشه خیلیه !!
راست میگفت .. چرا باید کاری کنن که به زور دنبال بهترین کتاب دینمون بریم..
یه نفر دیگه می گفت من تو فرجه نهج البلاغه رو خوندم، بچه ها مفهوم این حدیث یه چیز دیگه است ...
استاد محترم هم لطف کردن و امتحانی گرفتن که چشم همه گرد شد!!
سوالهای تستی ای که معانی کلمه ها رو پرسیده بود، سوالهای تشریحی ای که یه خط کوچیک رو از یه خطبه ی چند صفحه ای آورده بود ...
بیشترین ظلم رو در حق اسلام و دین، همین درسهای عمومی دو واحدی با این استادهای بی اطلاع میکنن...
یادش به خیر ترم اول ... درس معارف ...حاج آقا حسینی ... یه سید روحانی، با افکار به روز ... کلاس 8 صبح پنجشبه رو با اشتیاق می رفتم ...
خدا این مدل استادها رو روز به روز زیاد کنه...
اینجا توی وبلاگستان هم افتخار آشنایی با دو تا استاد *اینطوری رو دارم و واقعا همیشه دلم می خواد سر کلاسهاشون باشم. خدا حفظشون کنه.
2 – این ترم دیگه آخرین ترمی بود که توی دوره ی کارشناسی امتحان دادم ... یعنی عملا تموم شد .. فقط پروژه پایان ترم مونده...
اصلا باورم نمیشه دیگه این ترم انتخاب واحد ندارم .. سر کلاس نمیرم .. توی این دوره، با بچه هایی هم گروه بودم که واقعا معنای کار تیمی رو متوجه شدم. نتیجه شیرین کار گروهی، هم گروهی با بچه هایی که مثل خودت مسئولن و میخوان که بهترین کار رو ارائه بدن ... شبها تا 4-5 صبح بیدار بودن و تلفنی هماهنگ شدن، یا آنلاین شدن و سوال پرسیدن .. فرستادن چند خط کد ساعت 3 صبح ...
و آخر هم ارائه خوب پروژه و گرفتن نمره ی خوب و شادی بعد از اون ...
احساس غرور اینکه خودتون برنامه هاتون رو نوشتین و مثل خیلی از همکلاسیها ندادین بیرون براتون بنویسن.
احساس غرور وقتی می بینی بچه ها حتی بلد نیستن برنامه هایی که گرفتن رو اجرا کنن و تو و دوستات سه نفری پشت لپ تاپ سر کدها با هم بحث می کنین...
برای پروژه ی پایان ترم با همین گروه قراره یه کار سنگین بردارم، برامون دعا کنین.
خیلی زود برای خوندن مطالب قشنگ وبلاگهاتون خدمت می رسم.
التماس دعا.
* استادهایی که در موردشون گفتم، نویسنده های وبلاگهای لبگزه و پروانه ی مهاجر هستند. لینکشون توی لیست دوستانم هست.
+ نوشته شده در ساعت11:52 توسط رعنا
