خدای مهربونم سلام
یک سال دیگه هم گذشت، یک سال جدید شروع شد ...
یک سال جدید با کلی چیزهای تازه که در انتظارمه ..
امسال سر سال تحویل، پای سفره هفت سین، توی اون لحظه هایی که همیشه دلشوره داشتم، آروم ِ آروم بودم... نمیدونم چرا ... هر سال توی اون لحظه یه حس غریبی می اومد توی وجودم که امسال ازش خبری نبود... شایدم به خاطر این بود که دلم پیش خودت بود ...
خدای خوبم ... امسال هیچ دعای خاصی نکردم ... امسال فقط ازت خواستم هر چی که خیره برای همه و من پیش بیاری ..
امسال دلم خواست بیشتر از قبل خودمو بسپارم به خودت ... به دستای همیشه گرمت ... به آغوشت که همیشه تکیه گاهمه ...
خدای من ...
امسال دلم می خواد بیشتر حست کنم ... بیشتر ببینمت ... از دلی که فرستادم پیش خودت هم می تونی بپرسی ...

خدای خوب من ... لازم به گفتن نیست .. خودت خواستی ... دوباره بهم نشون دادی وقتی تو بخوای، اگه همه ی آدمها هم جمع بشن و بگن نه، تو کارت رو انجام میدی ... به بهترین شکلی که برای بنده ات در نظر گرفتی ...
خدایا ... چطوری می تونم شکر کنم ...
میدونم نمیشه ... میدونم شکرگزاریهام به اندازه ی نعمتهایی که بهم میدی نیست ... که در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب ...
خدایا کدومش رو می تونم شکر کنم ...
میدونی که از من برنمیاد ...
ولی همه ی سعیم رو که می تونم بکنم، نه ؟
این فرصت رو بهم میدی ... میدونم ...
چون تو مهربون ترینی ...
خدای خوب من ...
ازت ممنونم که بهم اجازه میدی باهات حرف بزنم ... بهم اجازه میدی بیام به درگاهت ...
ازت ممنونم که دلم رو قبول می کنی ... که بیاد برای زیارتت ... برای حس نزدیک ترت ...
خدایا ... امسال با یه حس و حال دیگه شروع شد ... با کلی چیزهای خوب و قشنگ که تو برام پیش آوردی ... میدونم که کمکم می کنی ، میدونم که میخوای که تا آخرش خوب پیش بره ...
میدونی که نگاهم همیشه به خودته ..
خدایا، شیطنتهام رو، کم حواسیهام رو، غافل شدن هام رو به بزرگی خودت ببخش ...
می بخشی ... مگه نه ؟
پانوشت: سال نو رو به شما دوستان خوبم تبریک میگم. انشاالله که احسن الحال امسال همه رو، خود خدا برامون آمین بگه ...
برای تبریک و عرض ادب می رسم خدمتتون...
+ نوشته شده در ساعت0:5 توسط رعنا
