قبل از تصحیح:( دیدن عکسها خالی از لطف نیست)

بعد از تصحیح:

سلام دوستان خوبم
نمی دونم حجم حوادث خیلی زیاد شده، یا آستانه تحمل من پایین اومده. گاهی اوقات واقعا گیج میشم ...
هر چقدر سعی کردم خوب و در صلح و آرامش از دانشگاه بیام بیرون نشد که نشد، بالاخره به قول آقا سید اونجا رو به آتیش کشیدم و تصفیه حساب کردم!! ( توی پرانتز بگم که روزی که به همراه پدر محترم خدمت حاج آقا واحدی رسیده بودیم، ایشون از پروژه پایان ترم من پرسیدن و اضافه کردن بالاخره دانشگاه رو آتیش زدی یا نه؟ و اضافه کردن این خودش یه چیزیش میشه!!) خواستم این خبرو بدم که خیالتون جمع بشه!
استاد محترمی که باهاشون کارآموزی و پروژه برداشته بودم و به طرز کاملا مبسوطی چندین ماه روی اعصاب ما بودن هم از نیش زبان ما در امان نماندند و ایشون رو هم یه جورایی مستفیض کردیم.
قراره کدهای پروژه رو که میخوان در کمال آرامش به سرقت ببرن هم قفل کنیم و مستفیض ترترشون کنیم!!
فکر نکنین کسی که داره این متن رو می نویسه یه دراکولای بی رحمه که خون از لب و دندونش می چکه! توصیه میکنم برای بهتر شدن حالتون یه نگاهکی به آرشیو دست نوشته هام بندازین تا بدونین چه روح لطیفی!! دارم ولی متاسفانه دوستانی که ذکر خیرشون شد این مدت بدجوری باعث شدن رعنای بی رحم وجودم شکل بگیره و هی بزرگ بشه و بزرگ بشه که کار به اینجاها رسید
من اصلا توی این جریان مقصر نیستم و هیچ اتهامی رو قبول نمی کنم و بدون حضور وکیلم هم هیچ حرفی نمیزنم.
پایان!
+ نوشته شده در ساعت19:27 توسط رعنا
